تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

 

رود ها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنا پیدا می کنند

کوه ها با قله ها و دریا ها با موج هاشان

و انسان ها با عشق

فقط با عشق

پس

بار خدایا بر من رحم کن

بر من که میدانم ناتوانم رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد  که حتی دست و پایی نداشته  باشم

اما

هرگز نباشد روزی که در دلم عشق نباشد

 

پ ن :عزیز دلم تمام عاشقانه هایم را به تو تقدیم میکنم اشک ها و خنده هایم را نیز ان زمان که دلتنگت میشوم دوستت دارم را از تپش های قلبم بشنو  و از نگاهم بخوان میدانم که دوست داشتن از عشق نیز برتر است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت   توسط قاصدك   | 

- فقط کافی بود لبخند بزنه. بعد انگار از همه ی دلهره های دنیا راحت بشم اما نزد.از سرمای خودم لرزیدم... ترسیدم...  

- بهش گفتم : زندگی ما زندگی جالبیه بین تراژدی محض و کمدی ناب دائم داره پیچ و تاب می خوره. یعنی یه جور غم انگیز خنده دار. یا شایدم یه جور خنده دار غم انگیز باشه.چیزی هم نیس که وسط شو پر کنه.همه ی بد بختیی ام که دچارشیم مال همینه... همین که هیچ چی مون حد وسط نیس.

- این روزا خیلی برمیگردم به گذشته برمیگردمو مثل قصه ای که برای اولین بار خونده بشه با وسواس تموم دنبالش میکنم انگار که نخ شالگردنی رو بکشی و اون هی تحلیل بره و تو  با دیدن یه عالمه خاطره ی بی سرو سامون سر در گم تر بشی و فاصله ی شب تا صبح رو اینجوری بگذرونی و دم صبح مث این که کوه کندی پلکات سنگینی کنه و پرونده اون شب بسته بشه ... نمیگم روزگار بدیه همه چیز میره جلو هرچی هست میگذره... تند و کند...

- باید تلاش کنم یه راهی واسه ی روزام پیدا کنم که زندگیم یه وقتایی که پر از خالی میشه اینجوری بهم ریخته ام نکنه .......

- ...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/26ساعت   توسط قاصدك   |