تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

 

یادش به خیر یا شرش رو نمیدانم ...
اون روزی که موضوع انشا " می خواهید در آینده چکاره شوید؟ " بود و من نوشتم: می خواهم زن یک مهندس شوم تا من هم خانم مهندس شوم ...
یادش به ... وقتی خانم معلم من رو از کلاس بیرون کرد و من برای اولین بار طعم خانم مهندس شدن را پشت در کلاس چشیدم ...

 

 پ ن ۱:چه عجب از این طرفا !!

پ ن ۲:در مورد پی نوشت ۱ لازم به ذکره اونی که باید خودش فهمید!!

پ ن ۳: ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/11ساعت   توسط قاصدك   | 


سیاوش: شاه پیمان شکنان! من جز تاج بی نیازی به سر نگذاشتم
گرسیوز: چنین سری را نباید برید؟ که خود را برتر از تاجدار توران دید؟
سیاوش: بزرگی به منش آرایند نه به تاج!
افراسیاب: ترا رسیده که تورانشاه را بیاموزی؟
سیاوش: اگر می آموختی در خون مردمان نمی کوشیدی!
لهاک: شاه بی سپاه آهسته تر؛ نمی بینی که بر تو چیره اند؟
سیاوش: دردا که بر خود چیره نیستند.
....
رستم: بگو نام چهار بن شنیده ای؟
سیاوش: آب و باد و خاک و آتش
رستم: بگو کدام چیره ترند؟
سیاوش: هر دم یکی؛ چون تشنه ای آب، چون خونت بریزند خاک، چون درگذری باد و چون دلت بسوزند آتش.

سیاوش خوانی – بهرام بیضایی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت   توسط قاصدك