تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

 از اينجا كه من نشسته ام تا آنجا كه تو ايستاده اي يك دنيا فكر و خيال دارد موج ميزند! حيف كه تيركمانهايمان را شكانده ايم وگرنه چقدر ميشد تلفات داد اين وسط!

این را خودم فقط میدانم که دیگر مثل قبل نیستم

انقدر خسته ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی! فقط كافي ست يك نخ از موهايم را بكشي . آن وقت مثل آن شال گردن راه راه بنفش رج به رج در ميروم! ادامه كه بدهي تمام ميشوم! آخرش حتي يك گره هم نميماند!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت   توسط قاصدك   | 

شده ام موج سرگشته اي كه خودش را ميكوبد به هر چه مانده!
خسته تر از اين نميشوم!
صخره ها هم ديگر آن صخره ها نيستند!
با هم طرح دوستي ريخته ايم
دل سپرده اند به آشفتگي هايم!
نميدانستم آدمي كه درد را ميفهمد
دوست داشتني تر جلوه ميكند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت   توسط قاصدك  

فاصله ی همه ی دیروز هایمان تا امروزمان شده یک قدم 

 یک گام

همه چیز نو شد به همین سادگی

عیدانه ات مبارک .

من پنهان میشوم پشت این نقش لبخند پشت این لباس رنگی پشت این خیال بی خیالی

 سال نو شد به همین سادگی

اما جا مانده است چیزی از وجودم جایی

که دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد.

برای راضیه عزیزم : ثانیه ثانیه روز هایم را با یاد روزهای تو میگذرانم بهاری که تو برایم اوردی التهاب ثانیه هایمان را تسکین میدهد.

 برای فاطمه خوبم : میدانم که لحظه هایمان را خوب درک میکنیم همین کافیست.

متشکرم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/03ساعت   توسط قاصدك   |