يه سلام به گرمي مرداد85 وبا هيجان يه شروع دوباره
گرفتن هديه ي تولد تو تابستون اونم وقتي كه تولدت تو زمستون باشه به اندازه ي خوردن بستني وسط زمستون خشمزس و به اندازه ي يه شروع دوباره خوشحالت مي كنه .
اركيده ي عزيزم به خاطر اين هديه ي قشنگت ممنونم.
راستش نميدونم بايد اينجا چي بگم اولش خواستم از دلتنگي هام بگم از حرفايي كه تو دلمه ودلم ميخواد فرياد بزنم ولي شايد بهتره جاي دلتنگيهاي ادما تو همون دلشون باشه واسه همينه كه خيلي وقتا كه دلت گرفته و انگار يه چيزي گلوتو فشار ميده يه گوشه ي ساكت و اروم بهترين جاي دنياس نمي خوام از دلتنگيهام بگم يا از دست خدا به خاطر همه ي چرا هاي توي ذهنم شكايت كنم.هنوزم اولين و اخرين پناهم تو زندگي اونه كه تو سختترين امتحاناش ميدونم باهامه وقتي همه تنهات مي ذارن ميدوني كه اون تنهات نمي زاره
قديمي ها خوب چيزي ميگن ميگن ادما نون قلبشونو مخورن با هر دست بدن از همون دست مي گيرن اين راسته كه مي گن تاريخ تكرار مي شه اره تكرار ميشه بعضي وقتام خيلي زودتر از اونچيزي كه فكر ميكني فقط شاید جای بازیگراش عوض بشه.
...تا بعد خدا حافظ
